امروز دلتنگي هايم را فقط به تو مي گويم. شادي هايم را فقط با تو قسمت ميكنم و تنها…… تو را مينويسم .امروز با آمدن بهار از نو مي شكفم و صداي نغمه پرندگان را
با گوش جان مي شنوم و حضور سبز تو را در تك تك گلبرگ هاي شقايق هاي وحشي لمس مي كنم.
امروز دلم بي قرار شكوفه كردن است و تو را بهانه مي كند. تويي كه در زمزمه رودخانه جاري هستي.
امروز چون ماهي كوچكي در تب و تاب رسيدن به دريا هستم كه تو دريايي و بهانه اي براي بودن.
امروز جويبارها را مي بينم كه با تلاشي عظيم سنگها را مي شكافند و راه خود را باز مي كنند تا جاري شوند.امروز جوانه ها را مي بينم كه از پس خاك و خس به زحمت سر بيرون مي آورند تا سبز شوند.امروز پرندگان را مي بينم كه به كمك تو لانه مي سازند و نغمه هاي بهشتي سر مي دهند. امروز درختان را مي بينم كه به تو تكيه داده سبزميشوند.جوانه مي زنند و به اميد تابستان راست قامتند.
و امروز خودم را مي بينم كه ميل به جاري شدن دارم…. ميل به راست قامتي…… ميل به سبز شدن و در اين راه تكيه كرده ام به شانه هاي استوار تو. باشد كه حضور سبزت مرا آرامشي دهد وصف ناپذير
ü رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي
چقدر زود بریدی و به من بد کردی
دستخوش ! همسفر ! این بود قرار من و تو ؟
باغ تو مزرعه ی هرزه ترین زمزمه بود
مفتکی هم نمی ارزید بهار من و تو
آخرین بیت ببین ! قافیه را باختي
هر چه نفرین غزل هست نثار تو
دروغ تو
همچون ليموي شيرين
طعم خوشي داشت
تورا دوست دارمت
گلوي مرا تلخ كرد!