تبليغاتX
style type="text/css">body {cursor: url(http://www.myspacedev.com/img/cursors/love/cursor08.ani); < مگه بی تو میشه
این فقط وبلاگ یه عاشق دیوونه است.خوش امدی اگر عاشقی و دیوانه !؟؟؟

امروز را بخاطر بسپار 

 

امروز پايان فصل گلهای ابريشم است

 

امروز پايان فصل ماندن در پيلهء تنهايي است

 

و من چون پروانه ای رنگ به رنگ پرواز را از حفظ هستم

 

و در اولين پرش قلب آسمان آبی را فتح  ميکنم

 

کنار جادهء گلهای ابريشم خرده ريز خاطرات دور را به سبزه ها گره ميزنم

 

و به آب هميشه روان می سپارم

 

شايد رودخانه ای از پشت هزار پيچ نرفته بگذرد

 

همين جا نشسته ام تا گلهای ابريشم برايم کاسه آبی با برگ سبز بياورند

 

 و مرا راهی راه نرفته کنند

 

اما نه

 

 

همان برگ سبز کافی است , نمی خواهم بازگردم

 

من مسافر جاده های هميشه رفتن و باز نيامدن می شوم ...

 

تو که خوب می دانی راه ما آواز نيست که رهگذری به ياد بياورد , بخواند و

 

بعد فراموش کند

 

دلم برای گلهای ابریشم تنگ می شود  , می دانم !

 

اما من همراه باد بسوی تو می آيم

 

و در ميان راه کمی آب چشمه برمی دارم و مشتی خاک برای رستن

 

با ماهی تمام و زمزمه ای ناتمام ...

 

تا با هم در شبی مهتابی با نجوای مهربانی در خاک و آب بنشينيم و

 

بروييم و سبز شويم و گل بدهيم

 

در سفر دست بر دهان نمی نهم تا نامت هميشه در من و با من بماند

 

من تو را در گوش سروهای کنار راه , نيمکت های رنگ پريدهء رو به غروب ...

 

سنگ ريزه های هميشه در کف رود , غنچه های ناز خواب آلود ...

 

دانه های پنهان در پوست زير خاک , کبوتر های سپيد ...

 

کفش های پر گل و لای خاکی های زير باران مانده و تمام چشمهای

 

در راه زمزمه می کنم و از دورها می گويم :

 

بيا ! برايت ماه تازه آورده ام کنار پنجره ها تا عاشق ترت شوم

 

بيا ! برايت ترانهء مهتابی آورده ام تا نغمه پرداز شبان تو شوم

 

بيا ! برايت روياي بارانی آورده ام تا خيسیِ خوابت شوم

 

و در تمام لحظه های آمدن و رسيدن و بی تو بودن زير لب و آسمان

 

 ذکر می گويم :

 

 

مأمنا ! ماه شبان تاريکم باش و پناه طوفانهای در راهم ...

 

 

صبورا ! خيس از عشق شدن را تو به من بياموز و با لطافت

 

خيس از عشقم , تو بياميز ...

 

 

مهربانا ! هميشه به خاطر بسپار جايي در اين ناکجاآباد , يک نفر برای تو

 

هميشه بارانی است و مهتابی و عاشق ...

 

 

در اين روزهای دلتنگی , با اين واژه های ساده و رفتنها و دير آمدن ,

 

 دستهايم برای تو ...

 

حالا اگر از ميان تمام دستها و چشمها , از ميان تمام زيبايي ها و داشتنها ...

 

از ميان تمام شاد زيستنها و رنجها , مرا انتخاب کرده ای ! دستت را بسويم

 

 دراز کن و زير آسمان ذکر بگو ...

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 15:55
به قلم: جو جو |


© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by D A R I U S H
> >