شانه هایت را دوست دارم چون زمینه اشکهایم است
زمستان را دوست دارم تا در آغوش گرم تو باشم
و سر انجام انتظار را دوست دارم به خاطر با تو بودن
خزان را به خاطر بهار دلت دوست دارم
عطش را به خاطر لبهایت
زندگی را به خاطر تو
تو آغاز و فرجام منی ، بیا و با عطر بارانت مرا از کویر وجودم رها کن
تنها تو هستی که به من زندگی دادی...
ای غریبترین بهانه زندگیم
ای رویایی ترین خاطره ها:
رازهای گل سرخ را برایم برملا کن تا بدانم معنی بودنی
از واقعی ترین و بیدارترین رویاها پرده بردار تا موج عشقت کویر قلبم را طراوت بخشد.
پوچ نیست این درد و دل، پوچ نیست این انتظار
پوچ نیست این لحظه ها ،پوچ نیست خاطره ها
پوچ نیست درد و زوال، پوچ نیست عشق و وصال
پوچ نیست معشوق من، پوچ نسیت این بی مثال
پوچ نیست اندوه و غم،پوچ نیست آغوش گرم
پوچ نیست مهر و وفا، پوچ نیست دشنه و زخم
پوچ نیست ، پوچ نیست.... پوچ نیست دوست داشتن.
به بهانه زندگی آفریده شدیم
به بهانه عشق زندگی می کنیم
به بهانه دوست داشتن عاشقیم
به بهانه بهانه گیری غصه می خوریم
به بهانه بی صبری دوست داریم دنیا تموم شه
به بهانه گریه شب را می خواهیم
به بهانه نا امیدی دوستدار مرگیم
اما هیچ کس فکر نمی کنه که همه بهانه ها به دست خودشه
هیچ کس نمی خواهد بفهمه که همه بهانه ها شیرینن
هیچ کس نمی خواهد بفهمه که این بهانه ها هستند که آدمو زنده نگه میداره
کاش همه می فهمیدن که زندگی یعنی بهانه
اما عشق
عشق بهانه ای برای عدم پیشرفت
بهانه ای برای بهتر نشدن
بهانه ای برای کوچک نشدن آرزو ها
بهانه ای برای اطمینان بیجا به دیگری
نیست
در این دنیا همه می خواهند عاشق باشند
عشق احساسی نیست که بتوان آنرا ساده انگاشت
عشق احساسی است که باید آنرا گرامی داشت
و به با آورد و از آن مراقبت کرد
عشق دلیل زندگی است
و زندگی یعنی بهانه.
حرکت و جهت آب رودخانه تصویر زمان است. همه وهم و خیال. از بالا که بنگری نه حرکتی است
نه رسیدنی.
پایین که باشیم قطره ای هستیم در حرکتی در مجرای زمان . قطره پهلویی را که می بینیم چنانچه در
کنارمان بماند، چنانچه دستمان را بگیرد، عاشق می شویم و می خواهیم تا انتها تا دریا همراه
خود ببریم. اما تخته سنگی که می آید جدا می شویم و هر یک به تنهایی ادامه می دهیم....
نخستين نگاهي كه ما را به هم دوخت نخستين سلامي كه در جان ما شعله افروخت
چو يك نغمه ي شاد با هم شكفتيم